مسيح ذبيحى
38
استرآبادنامه ( سه سفرنامه ، وقفنامه وسرگذشت ) ( فارسى )
طهارت آنها چيزى در اين اوراق نمىنويسد . با يك آفتابهء چدنى كوچك يك مرد و / 49 / زن در زمستان غسل مىكنند و طهارت آنها با كلوخ است . مشايخين آنها در وقت طهارت اگر آب باشد يك آفتابهء چدنى آب و چند دانه كلوخ هم همراه برمىدارند تا نزديك آن محل تخليه آب را به زمين گذارده كلوخها را همراه مىبرند . پس از تخليه با كلوخها خودشان را پاك كرده آن وقت از آن مكان برخاسته مىآيند آفتابه را برمىدارند و طهارت مىگيرند . مبال و مكان حفاظى ندارند . صحراها مبال آنها است . جمعيّت جنگى يموت پوشيده نماناد كه تمام مردم يموت سوارند و هر خانه اگر اسب سوارى نداشته باشد يك يابو براى حمل هيزم و آذوقهء خود مجبور داشته باشند و از اوّل عمر به سوارى و اسب تازى عادت كردهاند و مىتوان گفت به هيچ وجه از سوارى احساس خستگى نمىكنند . آن اشخاصى هم كه به اضافهء مال باركشى اسب دارند شغل و حرفهء آنها سوارى و صحرا گردى است . روى هم رفته از هر خانه يك سوار بيرون بيايد از تمام طايفهء يموت تقريبا دوازده هزار سوار مىتوان حاضر كرد . اما در خصوص اسلحه چنانچه ذكر شد هر خانه بىتفنگ نمىشود . ممكن است تصّور نمود ولى فرضى هر دو خانه يك تفنگ داشته باشد كمتر از شش هزار تفنگ نمىتوان فرض كرد ، بيشتر شايد . به همين قسم اهل ولايت و رعيّت استرآباد هر رعيّت يك يابو لااقل براى حمل هيزم و خرمن كوبى و حمل آذوقهء خود دارند و بيش از آنها تفنگ و اسلحه نداشته باشند كمتر هم نمىتوان فرض كرد . تفنگهاى طرفين از نوع تفنگهاى تجارتى دولت روس است از قبيل بررنكه و بردان . تك تك هم تفنگ و رندل باطلهدار و متفرّقه دارند و طرفين در فشنگ پر كردن مهارتى دارند . باروت / 50 / چه در استرآباد ساخته مىشود و چه تجار از شاهرود و مازندران و غيره وارد مىكنند و فروش باروت يك جزء از تجارت استرآباد است و چنانچه خريد باروت براى تراكمه از طرف ولايت مسدود شود از طرف چكّش لر و گمش تپه و غيره به طور قاچاق تا مقدارى كه ممكن مىشود وارد مىكنند و چاشنى فشنگ به توسّط خرازى و تجّار وارد مىشود به يموت مىفروشند . سوار يموت كليّة تك تك و به خط زنجير جنگ مىكنند و هيچ وقت دو نفر سوار در يك نقطه نمىايستد و پيادهء آنها هم به خط دشتبان و زنجير تك تك